دخترانه

ناموجود_ موجود...

المولی

بعد از گذر از همه شبهای بخشش, روزهای اخر رمضان همه لبخند می زنند انگار مطمئنند که بخشیده شدند. اما من حالا حالا ها باید افسوس بخورم که تو نه تنها نبخشیدیم که دوستم هم نداری. به خاطر عشق به تو ( و نه ترس ) همه کاری کردم دست از همه  بدیها کشیدم, شبها تسبیح به دست و ذاکر تو به خواب رفتم که تو فقط نگاهم کنی اما حتی تو خواب هم نمی دیدم که اینجوری منو از درگاهت بیرون کنی...

نمی خواهم خاطره این رمضان با شرک همراه بشه تنهام نذار, نگاهم کن, کمکم کن هرچند من بدم اما تو خدایی انت المولی و انا العبد و هل یرحم العبد الا المولی

 

  
نویسنده : آفتاب ; ساعت ٤:۱۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٧ مهر ۱۳۸٥
تگ ها :