دخترانه

ناموجود_ موجود...

تئاتر

خواب دیدم برای بازی در تئاتر تمرین می کنم، نقش عاشقی را داشتم که برای رسیدن به معشوقش باید از تک تک ذرات وجودش مایه می گذاشت. حین تمریناتم خیلی سعی می کردم بتونم حس بگیرم و اونو به تماشاچی منتقل کنم همه ذهنمو مشغول کرده بود و هر روز حرکاتمو عوض می کردم تا بتونم بهتر بازی کنم. روز اجرا رسید اما برای القای بهتر حس به نتیجه نرسیده بودم. رفتم روی سن اما هنوز نمی دونستم دقیقا چه کار کنم شروع کردم. در حین کار، که با معشوق خیالی عشقبازی می کردم یه دفعه فهمیدم چه کار کنم، باید از خودم می گذشتم تا به اون می رسیدم به خودم که اومدم دیدم دارم تکه های بدنم رو می کنم و با اون معشوق رو می سازم. در آخرین لحظات اون دیگه کامل شد ولی من قبل از افتادن فقط لبخند رضایت زدم.
.
.
.
پ ن۱: ظاهرا روی صحنه تئاتر هم جوگیر شده بودم

پ ن ۲: به به به به.................

  
نویسنده : آفتاب ; ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٧
تگ ها :