سلوک

... فقط آن زن بود که می توانست، که حق یافته بود و شایسته می دیدش تا روح او را عریان و بی شائبه بنگرد و نگاه کند. و تنها او بود خود قیس بود...

و آدمی هرگز روح خود را از نگاه خود پنهان نمی دارد اگر با خویش در ریا نباشد و انسان مگر چند چشم محرم می شناسد تا بتواند دل-باطن خود را در پرتو نگاه ها وابدارد بی هیچ پرهیز و گریز ...

 

سلوک-محمود دولت آبادی

/ 3 نظر / 4 بازدید
ماشا

سلام دوست من. چقدر زیبا بود: مگر چند چشم محرم می شناسم.. بیا و نظر نازنینت را بنویس.

روح سرگردان

هیمشه تن عریان کسی را دوست بدار که روح عریانش را دوست میداری..(چاپلین خطاب به دخترش جرالدین)

احمدآقا

باید قابل دفاع باشد بخش مهمی از آنچه که هستیم. وگرنه ...