برای خویشتن

تو همون حال مستی، وقتی گرم ِ گرم بودند مرد را در آغوش گرفت و فشرد. زورش نمیرسید اما تا جایی که توان داشت مرد را در اغوشش فشرد... بعد اول آرام و سپس کمی بلندتر طوری که مرد بشنود گفت مال خودمی، مال خود ِ خودم...

و بلند خندید...

در حال خنده بود که یاد زن و بچه های مرد افتاد و به پوچی حرفش پی برد... این موقع بود که خنده ش تبدیل شد به گریه بی صدا طوری که مرد نفهمید...

/ 2 نظر / 6 بازدید
شادی

سلام. وب جالب دارین. به منم سر بزنین.