...

آغوشِ گرمِ مردی را می‌خواهم... بی‌آنکه دستش بین پاهایم بدود...

همین!

/ 6 نظر / 5 بازدید
روح سرگردان

ی چیایی میگی ها مگه میشه رفیق؟؟؟البته که میشه رفیق/من هنوز زنده اما

روح سرگردان

دختر تو خیلی باحال مینویسی این پست آخری رو برای خیلی از دوستای شاعرم اسمس کردم کف کردن آفرین به تو

روح سرگردان

ای بابا تو که هنوز گیر ی آغوشی!!!!باشه بابا باشه بیا قول میدم ...اصلا اول دستامو ببند!!!

روح سرگردان

اوهه ی چی دیگه بگو خوب دختر حوا از وبلاگهایی که همیشه دوست دارم بخونم تویی چون صادقی ابته بی چشم داشت سوراخی !!!

روح سرگردان

نه خیر مثل اینکه ته من مانده و تهش...تاکید میکنم ته من مانده و تهش!!!

رفیق قدیمی

مممممممم....