تلخند

همه مان بارها و بارها قصه تکراری این روزها را شنیده ایم، که آدمی دردهایی دارد به وسعت تاریخ. دردهایی که نه درمان دارند و نه مرهم، باید این درد را با درد بزاییم. زجر می کشیم و زندگی می کنیم.

.

.

.

اما تو بخند، نگو به چه! به زندگی بخند، به ماحصلش بخند، اصلا به من بخند. فقط بخند.

 

/ 2 نظر / 5 بازدید
عادل

باید تو اون زاویه قرار بگیری تا بتونی به همه چیز و همه کس و به قول شما به زندگی بخندی ... اگه اونجوری ببینی، واقعاً هم زندگی خنده داره ....