خط و نشان

همینطور دست به کمر جلوی میزم ایستاده و نگاهم میکند. اصلا به روی خودم نمیارم و خودمو مشغول میکنم که مثلا متوجه تو نیستم! وقتی خسته میشود گلویی صاف میکند و میگوید شما بفرمایید چرا جواب تلفن های منو نمیدین؟

نگاهش میکنم و میگم هربار زنگ زدین خواب بودم امید دارم این رو بفهمه که یعنی همیشه مزاحمی! بعد میگوید خب چرا بعدش زنگ نزدی؟ نگاه تندی بهش میکنم و میگم چرا باید زنگ بزنم!؟ شما اصلا چکار داشتی که مثلا از 6.5 صبح که خواب بودم تا ساعت 8 که رسیدم شرکت 5دفعه زنگ زدی!؟ میگوید میخواستم حالتان را بپرسم!. تقریبا با صدای بلند میگویم حال من همیشه خوب است لازم نیست شما وقت و هزینه خودتان را برای حال من بگذارید. با وقاحت تمام میگوید کمی عصبی نیستید؟ در جا بلند میشوم و میگویم نه آقا عصبی نیستم اگر هم شدم به خاطر مزاحمتهای شما بوده. دیگه با من تماس نگیرید و الا یا من از این شرکت میرم یا شما مجبورید اینجا رو ترک کنید.

پ ن: سر حرفم هم هستم.

پ ن2: این آدم به اندازه کافی احمق هست که بترسم ممکنه گاهی به گزینه اسیدپاشی فکر کنه!

/ 2 نظر / 6 بازدید
داریوش تنها

[نیشخند][خنده][خنده] چه چیز دنیا انقدر ارزش دارد که....

عادل

این پی نوشت 2 تون در حد فکر هم خطرناکه .... یه کم بیشتر فکر کنید ... راه حلی پیدا کنید ...... به شخصه از این نوشته تون احساس ترس کردم ....