عوضی

قضیه شده شبیه همه فیلمهایی که تا بحال صدبار دیده ایم، آنجا که شخصیت فیلم گیج شده یا نمی فهمد یا خودش را به نفهمیدن زده بعد نفر دومی پیدا می شود و یک سیلی نثار شماره یک می کند در همین لحظه بدون هیچ دعوایی مسئله حل می شود و شخصیت گیج و نفهم هم از گیجی در می آید و همه چی را می فهمد... منتها من خودم هم نمی دانستم چه م شده و در ضمن کسی هم نبود سیلی بزند در نتیجه خودم به خودم سیلی زدم  اما من بعد از خوردن آن سیلی معروف نه دست گذاشتم روی صورتم و مبهوت به نوازنده زل زدم و نه بغض کردم و رفتم جایی تا حالم خوش شود و بعد برگردم دست آن مهربان را ببوسم. فقط گنگ به خود نوازنده م خیره شدم نه گیج بودم نه مبهوت پس یکی دیگر نواختم... فایده نداشت بعدی و بعدی و بعدی .... را خوردم اما اصلا انگار نه انگار... تا بالاخره خود نوازنده ام از نا رفت. اما من هنوز دارم همین طور بهش نگاه می کنم، عوضی.

/ 0 نظر / 4 بازدید