float

قطار اولین تکان‌ها را که به خودش می‌دهد، به گوشی نگاه می‌کنم و انگار منتظرم smsی بیاید که سواری عزیزم؟ بعد من بگویم اوهوم! بعد از همسفرام بپرسد و وقتی خیالش راحت شد بگه بخواب که فردا پیش خودمی...!

از ایستگاه که بیرون می‌ایم دو چشم مهربان منتظرم باشند و البته آغوشی که الزاما باز نشوند به طبع شرایط... بعد دستم را بگذارم توی دستهایش که مطمئن‌ترین است، آن‌وقت دیگر نه دستم بلرزد و نه پایم بلغزد! چرا که او هست...

...

این‌روزها زیاد خاطره بازی می‌کنم، خیلی بیشتر از گذشته. اما خیالت راحت مهربان، به قولم وفادارم چون "تو" مقابلم ایستاده‌ای برای همیشه...

/ 1 نظر / 12 بازدید
ernest

چه حس خوبي دلم خوش است كه زير آسمان همين شهري !