اندر احوالات من

1- جا دارد در ابتدا از همه عزیزانی که در خصوص پست قبل ابراز نگرانی کرده و احوال پرس اینجانب بوده کمال تشکر و قدردانی را داشته باشم و از راه دور با حفظ موازین شرعی ببوسمشان!

2- کلاسم تمام شد. چند روزیست عصرها خانه ام و استراحت می کنم تا برای دوره جدیدم انرژی کافی ذخیره کنم. روز آخر از بچه ها خواستم انتقادات و پیشنهادات شون رو برام بنویسند. تعاریفشان که بماند اما آنچه اکثرشان به آن اشاره کرده بودند اخلاق و رفتار تندم سر کلاس بود.

یکی شان نوشته بود: روزهای اول می گفتم این چه گند اخلاقیه! ماه اول که تمام شد به خودم فحش می دادم که خب آخه مگه مجبوری بیای همچین کلاسی! ماه دوم گفتم تا آخر همین ماه میام. ماه سوم گفتم خب کم کم عادت می کنم. ماه چهارم عادت کردم. ماه پنجم عاشقتون شدم و این عاشقی گذشت تا 9 ماه کلاس تمام شد.

روز آخری مگر می رفتند! به زور از کلاس بیرونشان کردم!

3- شنیده اید که "بسیار سفر باید تا پخته شود خامی". نخیر عزیزان قصر سفر نکرده ام اما قرار است برای ماموریت بروم و از آنجا که ماموریت با سفر فرق دارد مطمئناً پخته نمی شوم. می سوزم آن هم در این هوا در اهواز...

دوستم می گوید کرم برنزه با خودتت ببر تا یک تیر و دو نشان شود!

4- این روزها ذهنم شلوغ حضور و عدم حضورت است. دعا کنم باشی یا نباشی؟! 

/ 2 نظر / 5 بازدید
محمد

ّپس عاشقی همچین روندی داره ! من فکر میکردم عاشقی راحت تره !