بی کلام

این غصه‌ی بی‌انتها، گفتن ندارد که! 
این گریه‌‌های بی‌صدا، گفتن ندارد که!

این شعرهای خسته‌ و مغشوش و تکراری 
این دردهای بی‌دوا، گفتن ندارد که!

این که دلم تنگ کسی بود و... هنوزم هست
یک حس بی‌آب و هوا، گفتن ندارد که!

شب، تیک-تاک استخوان‌های نفس‌گیرت
شرح فضایی مرگ‌زا، گفتن ندارد که!

وقتی که راهی جز گذشتن نیست، باور کن!
یک مشت حرفِ‌ بی‌هجا، گفتن ندارد که!

نگذاشت این پاییز را هم عاشقش باشم 
این تا ابد اسفندها، گفتن ندارد که!

سرد است، تخت و میز و بشقاب و... 
زمین سرد است

تغییر محسوس دما گفتن ندارد که!! 
آقا! شما را دوست... 
نه! 
دیگر ندارم من
من، تو... شکس‌-تن‌های ما گفتن ندارد که!

سال هزار و سیصد و هشتاد و... هر چه بود
تقویم‌های پر عزا، گفتن ندارد که!

سخت است رفتن، کندن از "جان" و "دل"ت سخت است
آن گریه‌ها و شانه‌ها... 
گفتن ندارد که!

دیگر نپرس از من کجا، کِی زنده‌گی گم شد
یک مرگِ بی‌چون و چرا گفتن ندارد که!

فاطمه شمس

/ 2 نظر / 7 بازدید
رفيق قديمي

خيلي قشنگ بود. واقعا لذت بردم. ممنون بابت نوشته هاي قشنگت

رفيق قديمي

موگوووم